تبليغاتX
دختر مغرور بهار

دختر مغرور بهار

متن ادبی وشعر

محرم آمده اما دستان شاعر خالیست

نقاش به جنگ نابرابر رفته است

با درد کشید.... یارِ آخَر رفته است

یک لحظه ی ماندگار! تصویری از

مردی که به روی نیزه با سر رفته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/09/10ساعت 9:4  توسط محبوبه   | 

سلامی دوباره

ممنونم از همه دوستانی که مرا خواندند و با نظرهاشون مشوق من بودند

بعد از خواندن این نظرات مصمم شدم تا دوباره دلنوشته هایم را بنویسم و دوباره منتظر نظرات مهربانانه تان بمانم

تکیه گاه دردهایم را عوض کردم ببین

تکیه بر دیوار کردم شانه ات پوشالی است

خواستم باشی کنار من نشد... تو رفته ای

اشکهایم یادگار از آن شب جنجالی است

آن شب از تنهایی ام ترسیدم و گفتم نرو!

گفتم، اما رفته ای تو... دستهایم خالی است

تازگی ها قلب من از درد می پیچد به خود

من گناهم عشق بود و عشق هم بد فالی است!!

***

سادگی کردم بیا برگرد... با من باش تا

با همه مردم بگویم روزگارم عالی است...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 8:46  توسط محبوبه   |